هر چند سندیکای روزنامه نگاران در دوران پیش از انقلاب، تعریفی از روزنامه نگار ارایه داده بود که برای بیش تر فعالان این صنف پذیرفتنی می نمود، اما متاسفانه در سال های گذشته ی نزدیک، تعریف درستی از روزنامه نگار نداریم. این گونه است کسانی که در سال، چند یادداشت کوتاه، این جا و آن جا به چاپ می رسانند، روزنامه نگار به شمار می آیند و از منافع عضو بودن در این صنف هم بیش تر بهره مند می شوند، در حالی که هم دغدغه هاشان چیز دیگری است و هم درآمدشان از جای دیگر. اما روزنامه نگاران حق التحریری که بسیاری شان در روزهایی که روزنامه های چندانی حضور ندارند، مجبورند با حق التحریرهای ناچیز، هم در صحنه ی فعالیت روزنامه نگاری بمانند و هم زندگی شان را از راه تهیه ی گزارش و خبر و مقاله، آن هم با افزودن بر فعالیت، اداره کنند، کم تر از مواهب روزنامه نگار بودن و شناخته شدن بهره مند می شوند.
راستی! آیا مثلا می توان هنری کیسینجر را که تعداد یادداشت های او در نشریه های شناخته شده ی بین المللی بسیار بیش تر از یادداشت نویسان هرازگاهی وطنی است، روزنامه نگار خواند؟
تا دست یابی به نظم و نسقی در انجمن صنفی روزنامه نگاران، به گمان من بهتر است دست کم بگوییم؛ چه کسی بیش تر روزنامه نگار است؟
