( این مطلب پیش ار این در روزنامه ی "اعتماد ملی" ۶ خرداد ۱۳۸۵ به چاپ رسیده است )
در اين سالها؛ دمِ دستي ترين راهحلي كه براي برخي نابسامانيها، به ذهن گروهي از مسؤولان ميرسد، تعطيل كردن مطبوعات است. اگرچه نميتوان ناديده گرفت كه مسؤولان روزنامه ايران دير واكنش نشان دادهاند و پوزش خواستهاند، ولي در جريان آنچه در تبريز روي داد، ميبايست مسؤولان ادارهي امور داخلي كشور پاسخگو باشند كه چرا نتوانستهاند گستردگي اعتراض را پيشبيني كنند و چرا نتوانستهاند راهحل درست را بيابند و به اجرا بگذارند؟ آنچه فرماندار اروميه يا امام جمعهي زنجان، در شرايط تا حدودي مشابه انجام دادند، چيزي نبود جز همراهي اوليه يا اعتراض كنندگان و تلاش براي كاهش التهاب و در نهايت كنترل آن اما در تبريز اوضاع بهگونهاي ديگر شد و به جبران همهي بيتدبيريها، يك روزنامه به محاق توفيق رفت.
يا تكيه بر 25 سال تجربهي روزنامهنگاري، شهادت ميدهم كه روزنامهي ايران. يكي از حرفهايترين روزنامههاي اين دوسه دهه بوده است، هم بهلحاظ شكل و هم بهلحاظ محتوا؛ نه اداي حزب بودن درآورده است و نه صفحههاي روزنامه را به فصلهايي از كتاب بدل كرده است كه كار روزنامه، خبر است و گزارش و گفتوگو و بس. ديگر نيازهاي مردم را ديگر رسانههاي نوشتاري چون كتاب و فصلنامه و ماهنامه ميبايست برآورده كنند و به اين معنا، روزنامهي ايران، روزنامه بوده است. از ديگر سو، اشتباه در كار روزنامهنگاران اجتنابناپذير است و روزنامهنگاران چون ديكته مينويسند، ديكتههايشان بدون غلط هم نخواهد بود.
اما آيا براي كاهش التهابهايي كه بر اثر ندانم كاري يا اشتباه در يك روزنامه، بهوجود آمده است، راهحل، بستن آن روزنامه است؟ به گمان من؛ هرگز. در چنين شرايطي، بايد بررسي شود كه چرا از سوي مسؤولان اداره امور كشور تدابير به موقع براي فهم و درك وضعيت و به اجرا گذاشتن راهحلهاي همدلانه و انساني، اتخاذ نشده است.
به اين نكته ايمان دارم كه بسته شدن هر روزنامه يا نشريه، به دلمردگي بيشتر جامعه ميانجامد و روحيه يأس و بدبيني به مسؤولان را گسترش ميدهد، حالا هر روزنامه يا نشريهاي، چه سپيد، چه سياه يا زرد و چه موافق يا مخالف ديدگاههاي من؛ و برعكس، هر رسانهاي با شروع فعاليت خود، درهاي اميد را بر روي مردم و اجتماع ميگشايد؛ كه مردم اميدي به بازتاب دردهايشان مييابند.
در كنار آن، به اين نكته هم باور دارم كه هرگاه رويدادي از جنس وقايع تبريز اتفاق افتد، اگر مسؤول عالي رتبهاي، مسؤوليت بپذيرد و استعفا كند، هم به كنترل اوضاع كمك كرده است و هم نام نيكوتري از خود بهجا خواهد گذاشت. اما چهكنم كه مدير و وزير وكيل، فكر ميكنند كه با استعفاي آنها، نظام تضعيف ميشود، ولي تعطيلي رسانهها...
كوتاه سخن، بهعنوان يك روزنامه نگار و بهسهم خودم بهخاطر اشتباهي كه در گوشهاي از هيأت تحريريهي يك روزنامه اتفاق افتاده است از همميهنان ترك زبان پوزش ميخواهم و خواهش ميكنم كه روزنامهنگاران و روشنفكران آذري، با صدور بيانيه و انجام گفتوگو با رسانهها، به مردم و مسؤولان بفهمانند كه تعطيل كردن يك رسانه، راهحل هيچ مسألهاي نيست.
